علی اصغرعلی اصغر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
سلماسلما، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

علی شازده کوچولوم

بعد از مدتی تاخیر....

سلام یکی یدونه ام ..... مامانی ببخش بازم بین پستهامون فاصله افتاد آخه قراره پس فردا اسباب کشی کنیم و مامانی امروز کارهاشو تموم کرده و یه فرصتی پیدا کرذه یه سری بیاد هم خاطرات این چند روز پسملی خوشگلش رو بنویسه وهم یه سری به دوستاش بزنه آخه کوچولو ها این قدر نازن که چند روزی نمی بینیم دلمون واسشون تنگ می شه... مامان جون اول از شیطونیات بگم که گاهی مامانی دست از کار می کشید و نفسشو بوسه بارون می کرد گاهی وقت هم می خواست بشینه گریه کنه  یه نمونه اینکه مامان وسایل رو میچینه تو قوطی میره چسب بیاره که بسته بندی کنه میاد میبینه همه وسایلا پخش زمینه وباید دوباره...... بریم سراغ خبرهای خوب.... هفته  پیش تولد مادر جون بود ی...
27 دی 1391

سالگرد نامزدی مامان و بابا....

سلام فندقم... مامانی امروز پنجمین سالگرد نامزدی  مامان و باباست و دومین سالی که ما خوشبخت تر از سالهای قبلیم چون تو پیشمون هستی و به زندگیمون روشنایی دادی... همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آور خوب  من برا ی توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها  یاری نمی‌دهند چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم که سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد. ...
26 دی 1391

علی و آرایشگاه....

سلام مامانی ........... بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب و بهت می گم چه بلایی سر شما آوردم..... خوشگلم امروز بلاخره کاری که مدتی بود فکرشو می کردم ولی دلم نمی اومد رو با کمک خاله خاطره عملی کردم ... بللللللللللللللللللللللله اون موهای نازک که مثل کرک بود رو تراشیدیم تا موهای خوشگل دیگه ای جاش رشد کنه ... مراحل تراشین موهای علی جونم... اولش خوشت اومده بود و همین طور که عکس می بینی میخندیدی ولی بعدش یه خورده ترسیدی ... مامان قربونت بشه که همه جوره خوشگلی و عزیز و یکی یدونه ای  گلم واسه اینکه سردت نشه دستمال سرتو می بندم ایشالا زودی موهات بلند میشه   ...
3 دی 1391

شب یلدا...

یه سلام داغ داغ واسه عشق مامان و بابا.... منیم نازلیم امسال دومین شب یلداست که با وجودت خونمون گرمتر شده...                                     امسال شب یلدا  چون خاله جون سمیرانامزده قرار بود براش خنچه بیارن ولی از از چند روز قبل هم دایی جون بابایی واسه شام و شب نشینی دعوت کرده بودن که ما هم واسه اینکه از هیچ کدوم بی بهره نمونیم اول رفتیم به خاله تبریک گفتیم هم خونه دایی اینا رفتیم....   عکس پسرم باهستی  جون و تنقلات....   الهی مامان قربون اون طرز نشیتن و هندونه خوردنت بشه که خود...
2 دی 1391
1